ع ر ف ه...

آنکه تو را نیافت چه یافته...وآنکه تو را یافت چه نیافته...

میدونم  تو مربی منی...ربَ منی

واسه  آسایشه من به یه نوع نعمت  راضی نشدی...

یعقوب..یوسف..ابراهیم..اسماعیل..یونس..زکریا..موسی...بنی اسرائیل..فرعون...واسه عبرتم بس نبود؟

انت...انت...انعمت...احسنت..اجملت...افضلت..رزقت..هدیت..سترت...غفرت.........

انا...انا...غفلت..وعدت اخلفت..اَسَأتَ..نکثت..معترف بذنوبی..........

حتی حرکت مژه هام بر تو پوشیده نیس...

 اگه عذابم کنی این از عدالت توست واگه ببخشیم از کرامت توست...

خدایا کسی که خوبی هایشم بد هست پس چگونه بدی هاش بد نباشه؟؟؟!!!

              ع ر ف ه....

                    فرازهایی از دعای عرفه....

                                لطفا در حق همه دعاکنیم...

اصیل آباد2

سلام به روی ماه تون....

ماه مهر به نیمه رسیدولی چه کنم ....حس نوشتن از مهرم الان میاد

این داستان در ادامه همون داستان اصیل آباده...

مش رضا پنج تا دختر داره...پسرنداره ...ته تغاری مش رضا که زهرا باشه هفت سالش شده وبایدامسال بره مدرسه...

نرگس دخترچهارمیه... پارسال میخاست بره کلاس اول... مش رضا نذاشت بره ...نقل بی پولی واینا نبود...ینی بود ولی  بشدت نبود...خودش میگف نرگس بچه م ریزه پیزه س زمستون نمیتونه خودشو از لای گل وشل  دربیاره...خلاصه  که نرگس یه سال دیرتر رفت مدرسه به همین سادگی به همین خوشمزگی...

روز اول مهره زهرام  داستانی بود بس عجیب...

مش رضا سره زمین بود داشت علفای هرز وجین میکرد...دید حسین پسر عموحاجی به تاخت داره میاد طرفش ...

حسین گفت زهرا مدرسه رو گرفته به سرش...

مش رضا وقتی رسید در مدرسه...دیدآقای افتخاری داره زنگ میزنه تا یه ماشین از ده بغلی بفرستن...

مش رضا زهرا روبغل کرد گفت قِزَم(ینی دخترم) چی شده؟

گفت بریم خونه...

بردش...

تا رسیدخونه پرید تو دستشویی...

به مش رضاگفت حالابریم...

بریم؟کجا؟؟؟

مدرسه دیگه...

قزم چرا پس به معلمت نگفتی بایدبری دستشویی..

زهرا گفت:کاکا (ینی بابا) آخه معلممون مرد بود...روم نشدبگم...

ینی من کشته مرده ی حیای این بچه هام...

چه قدخوبه که حیا رو به بچه هامون یادبدیم...

حیای چشم...

حیای دست...

حیای پا...

***************************************

دو مهر تولدم بوت...دوس جان  روزی دوبار (صب وشب) میگه پس کی بریم کادو تولدتو بخریم منم هر روز میگم فردا...اینطورمیشه که روزی دو بار قصه متولدشدن من بیان میشه...افلایتذکر... با این قضیه عشق میکنما...

به مامانم میگم میخام یه پیله بگیرم دوره خودم بلکه پروانه شدم...میگه به پا کرم نشی...مامان ما داریم!!!