دین منهی عبودیت مساوی صفر

تعریف دین :بندگی انسان...اگر عبدت نکنه دین نیست... علکی نگی متدین م...دیندارم

قبلنا گفتیم عبد ینی این که خدایاچون تو گفتی، باشه چشم...قبول.. چون تو گفتی نماز بخون...میخونم...چشم...اصن هرچی توبگی خدا

اونوقت اینو که بگی دکمه تنهی عن الفحشا روشن میشه

این عبودیت یه پس زمینه میخاد اونم خشیت ه...

سوره نازعات راجع به فرعون میگه میگه میگه بعد میگه تو همین جریانی که برات تعریف کردم لعبرة لمن یخشعون ...حالت طبیعی ش اینه همه باید بفهمند که دیدیدی فرعون خدا رو اطاعت نکرد چی شد چه بلایی سرش اومد... پس ما اون کار رو انجام نمیدیم...

ولی قران میگه این قصه فقط برای یخشعون هستا...

خشیت ینی چی؟هوم!؟

ترس  از مقام...یادته وقتی تو مدرسه شاگرد اول بودی... انضباط اخلاق همه چی بیست بودی

یوهو میگفتن بیا مدیرکارت داره...

هی دلت تاپ تاپ میکنه...باخودت میگی ینی من چکار کردم...

چون اون مدیره تو نمیدونی تو این فاصله خطایی  که ازت سرزده چی بوده؟

یا مثلا مهمون دعوت کردی...خانم مهمون دستپختش حرف نداره...همش میترسی نکنه غذاتو نپسنده

حتما میگی خب حالا من از کجا خشیت پیداکنم؟؟

فطریه...خدامیگه تو دلت کاشتم..تو نهادت گذاشتم...واااای خدا چکار کردی

این ینی شیطان بهش دسترسی نداره..چرا؟چون فطری ه دیگه...

میخای بگی ازخدا نمیترسم(خودمم)...داری اشتباه میکنی...پررویی رو یادت دادن..خودتو به نفهمی میزنی؟؟

.توتا آخرش نمیتونی بگی اقا ما نفهمیدیم...آخرش خسته میشی میگی آقامافیلم بازی کردیم...اما حالا دیگه زمان نداری..

چکارکنیم خشیت تثبیت شه؟؟

دعا...ارتباط با خدا...توسل

دعای کاسه بشقابی نه ها....سفره سبز آبی وقرمز نه ها

حالا آدمی که اینطور فکر میکنه چقد غرور داره؟حسد چی؟غیبت میکنه؟...

شمس الشموس

 اُس...یا شایدم اُص...(ملا لغتی جان کجایی که غلط را دریابی)

خلاصه که سلام...

دختر خاله جان دو ساله شه...میگم ستایش سوغاتی چی میخای...میگه:

کفتر...کفترای امام رضا...

یه لیست  اسامی بالا بلند نوشتم...ان شاالله در جوار بارگاه ملکوتی آقا نائب الزیاره خواهیم بود...

اصیل اباد

صدای اذان حاج علی آقا که بلندمیشه پیرمرد پیرزنای ده عجلوا میشوند برای صلاة..

ماهم توفیق اجباری پیداکردیم ...

 کلاس ما سیزده نفره هس  البته با کلاس پنجمی ها...دو کلاس در یک کلاس...خانم فریدونی میگه موقع نمازهمه بریم مسجد...بیشتر وقتا برامون یه جایزه کوچیکم میگیره مسجدکنار دسته مدرسه مونه...این میشه که موقع اذان حتی فراش مدرسه(توبخوان خدمتگزار)عموحاجی م مدرسه رو تعطیل میکنه ومیادنماز...

هروخت میریم مسجدیه داستان جدید داریم...

++امروز ابوالفضل پسرمشهدی توبا واسه زنش یه گوشی لمسی خریده بود...چن تا زنم دورش جمع بودن... مثل اینکه آتریسا ، نوه اشBaby Girl گوشی رو گذاشته بود روی ساعت..آهان به قول آبجی م  آلارم

 حالا اینم تند وتند زنگ میخورد...

 هنگامه دختر حاج قاسمم هی داد میزد علو علو...مگه مریضی مزاحم میشی...

++عروس کدخدا داشت از اتاق بچه ش میگف...اینطور که شنیدم دو روزه داره میره شهر ولی اون پرده که ست اتاق باشه پیدا نمکنه!!

++واژه غواصی دهن به دهن میچرخید...

اسم مدل شلواره دختر حاج شهربانویه...

 حالا دیگه توخودبخوان عمق فاجعه را...

 

نامه های یواشکی1

انعام آیه ی۴۴....

من گیج شدم...ینی چی خدا؟!

میگی آنها که از ذکرم غافل شدند...

من بلافاصله ادامه میدهم عذاب میکنی؟...

سرتکان میدهی به نشانه نه ومیخواهی بگویی که...

من بازم میپرم وسط حرفت ومیخام خودی نشون بدم میگم:انواع مشکلاتو رو سرشون خراب میکنی؟

می خندی ...نه نمیگویی ولی از نگاهت معلومه که حدسم به خطا رفته...

سرمو تکون میدهم...میگم:لابددوستشون نداری؟بله؟

نه حتمی میگی...

من دستمو به هم گره میکنم وآویزان آویزان میگم خودت بگو خدا...

تومیگویی غرق نعمتش میکنم...

چی خدا؟؟غرق نعمت؟؟

من که عاشق توام این همه بدو بدو میکنم دوزار گیرم نمیاد...بعد اونا رو نعمت بارون میکنی؟؟

تو میای دم گوشم یا شایدکنارقلبم میگی:با این کار فراموششون میکنم

دام خنک میشه ولی...ولی تو که بندتو فراموش نمیکنی!!!

شایدغرق نعمت شدن آدما این خاصیتو داره که شیطانه وجودشون طغیان میکنه....به جایی میرسن که تو رو انکار میکنن...خدارومیفروشند بجاش زر وسیم میگیرن...بزرگترین عذابه...

آره خدا درست فهمیدم؟!

****************************

(نامه های یواشکی)کتاب خعلی خوبیه...

نوشتن برام یه جور تعهدمیاره مینویسم تا بلکه یه کم متعهدتر بشم...

قراربود یه پست به اسم سفرهای علمی پت متی بنویسم+عکس... بنابه دلایلی نشد که بشه